معرّفی کتاب نشانه‌های آخرالزمان

نویسنده : لـوک رایـان

انتشارات کلیسای خداوند عیسی مسیح

انجمن تحقیقات کتاب مقدّسی رایـان

تعداد صفحات : 74 صفحه

قطع : وزیری

به نام خداوند عیسی مسیح

در این نوبت از معرّفی آثار ارزشمند، به کتاب”نشانه‌های آخرالزمان”نوشتۀ برادر لوک رایان خواهیم پرداخت؛ که در آن با تکیه بر متون کتاب مقدّس، به بررسی دقیق این موضوع می‌پردازد که نشانه‌های واقعی آخرالزمان که بسیاری به آنها اشاره می‌کنند به واقع چه هستند و آیا بر اساس این نشانه‌ها می‌توان زمان یا حدودی برای پایان دنیا در نظر گرفت یا خیر. نویسنده در این کتاب، ضمن تحلیل نبوّتها و اشارات کتاب مقدّس، تلاش می‌کند میان برداشتهای رایج و حقیقت نبوّتهای مربوط به زمانهای آخر تمایز قائل شود و خواننده را به درکی عمیق‌تر و صحیح‌تر از این مسئله هدایت نماید.

یکی از مباحث بسیار پررنگی که در چند دهۀ اخیر در میان مسیحیان بسیار تکرار و پرسیده می‌شود مربوط به نشانه‌های آخرالزمان و نزدیک شدن پایان دنیا است. کتاب “نشانه‌های آخرالزمان”نوشتۀ برادر لوک رایان، در چهارچوب تعالیم منطبق بر مفاهیم مسیحی و با تکیۀ عمیق و گسترده بر متن کتاب مقدّس، می‌کوشد تصویری جامع، منسجم و هدفمند از جایگاه انسان در طول برهۀ طولانی تاریخ کتاب مقدّس و نسبت آن با”زمانهای آخر”ارائه دهد. این اثر، در ظاهر به مسئلۀ آخرالزمان می‌پردازد، امّا در بطن خود دربارۀ فهم تاریخ از نگاه خدا، ماهیت زمان، جایگاه گناه در این روند، و سرانجام سرنوشت انسانی که در این برهه تاریخی سیر می‌کند، می‌پردازد. نویسنده نه در پی پیشگویی آینده یا تفسیر نشانه‌ها، بلکه در تلاش است تا با بازخوانی نبوّتها، نشانه‌ها و روایتهای کتاب مقدّس، خواننده را به نوعی تفکّر و فهم درست از این مفاهیم فرا خواند.

کتاب با یک مقدّمۀ بسیار مهم و تعیین‌ کننده آغاز می‌شود که در آن نویسنده به صراحت به مسئله‌ای مهم اشاره می‌کند: در طول قرون متمادی، کتاب مقدّس نشانه‌ها و نبوّتهای بسیاری دربارۀ وضعیّت جهان در زمانهای آخر ارائه داده است و همین نشانه‌ها باعث شده‌اند که مردم در دوره‌های مختلف، خود را در آخرالزمان تصوّر کنند امّا آیا زمان کنونی همان آخرالزمان موصوف است؟ او توضیح می‌دهد که بسیاری از این نشانه‌هایی که مردم به آنها به عنوان نشانۀ آخرالزمان رجوع می‌کنند در طول تاریخ نیز دیده شده‌اند.

از فساد اخلاقی گرفته تا جنگها، قتلها و ظلمها و آشفتگیهای اجتماعی؛ امّا این به معنی قرار داشتن در”پایان واقعی”نیست. زیرا این نشانه‌ها یا در بازه‌ای محدود رخ داده و استمرار نداشته‌اند، یا تنها در یک منطقۀ خاص از جهان مشاهده شده‌اند و جنبه‌ای جهانی نداشته‌اند پس نمی‌توان کثرت قتل و کشتار در یک برهۀ خاص مثل جنگهای جهانی یا در منطقه‌ای خاص از زمین همچون ایران یا اروپا را ملاک قرار داد که اگر ملاک این بود بایست مدّتها پیش دنیا به پایان می‌رسید.

از همین جا، نویسنده یک چهارچوب دقیق برای تشخیص نشانه‌های واقعی آخرالزمان ارائه می‌دهد. به اعتقاد او، برای آن که یک نبوّت را بتوان به”زمانهای آخر”نسبت داد، باید سه ویژگی اساسی داشته باشد: نخست آن که به صراحت به زمانهای آخر اشاره کند؛ دوّم آن که وضعیّتی جهانی، فراگیر و مستمر ایجاد نماید و تمام زمین را در بر گیرد؛ و سوّم آن که اگر به منطقه‌ای خاص اشاره دارد، حتماً وقوع آن در زمانهای آخر نیز تصریح شده باشد. این سه اصل، به عنوان معیارهای بنیادین، در سراسر کتاب به کار گرفته می‌شوند و نویسنده با اتّکا به آنها، بسیاری از برداشتهای رایج را رد کرده و تحلیلهای خود را بنا می‌نهد.

در ادامه، نویسنده با استناد به سخن عیسی مسیح که می‌فرماید: «از آن روز و ساعت هیچ کس اطّلاع ندارد» بر این حقیقت تأکید می‌کند که تعیین زمان دقیق پایان جهان ممکن نیست. با این حال، او معتقد است که نشانه‌ها بی‌هدف داده نشده‌اند، بلکه برای آن هستند که انسان بتواند نزدیکی آن زمان را تشخیص دهد. از این روی، هدف کتاب را نه تعیین تاریخ پایان، بلکه آماده‌سازی”قوم خدا”معرّفی می‌کند؛ آمادگی‌ای که نه در دانستن زمان دقیق پایان، بلکه در توبه، بازگشت به اصالت ایمان مسیحی، اطاعت کامل از کلام خدا و قرار گرفتن در مسیر حقیقی کلیسا معنی می‌یابد.

پس از این مقدّمۀ نظری، رفته رفته کتاب وارد یکی از عمیق‌ترین و بنیادی‌ترین مباحث خود می‌شود: تفسیر”روزهای خلقت”و به ویژه”روز ششم”به عنوان بستر زندگی انسان. نویسنده با رجوع دقیق‌تر به کتاب پیدایش، روایت خلقت و آمدن گناه را بازخوانی می‌کند: از شکل‌گیری اوّلیّۀ جهان به صورت آبها یا همان توده‌های آغازین هستی، تا آفرینش نور، جدایی روز و شب، و گسترش خلقت در روزهای بعد و آمدن گناه.

در این روند، نقطۀ اوج خلقت، روز ششم است؛ روزی که در آن ابتدا حیوانات و سپس انسان آفریده می‌شود. نویسنده تأکید می‌کند که آدم آخرین مخلوق خدا است و پس از او، دیگر هیچ خلقتی صورت نمی‌گیرد. نکتۀ بسیار مهم این جا است که در پایان این روز، خدا به تمام خلقت خود می‌نگرد و آن را”بسیار نیکو”می‌بیند. این عبارت، برای نویسنده اهمیّت محوری دارد، زیرا نشان می‌دهد که تا آن لحظه، هیچ گناهی در جهان رخ نداده و همه چیز در حالت قدّوسیّت کامل قرار داشته است.

امّا درست در همین نقطه، روایت وارد مرحله‌ای بحرانی می‌شود: گناه آدم و سقوط شیطان. نویسنده با تأکید بر ترتیب رویدادها، این نتیجه را مطرح می‌کند که این گناه در واپسین لحظات روز ششم رخ داده است یعنی در آستانۀ ورود به روز هفتم. اگر این اتّفاق نمی‌افتاد، انسان به همراه خدا وارد روز هفتم، یعنی روز آرامی و کمال می‌شد. امّا با وقوع گناه، زمین به سبب آدم ملعون شد و از حضور خدا فاصله گرفت.

در این جا، نویسنده یکی از مهم‌ترین مفاهیم کتاب را مطرح می‌کند:”توقّف زمان”او با استناد به آیات متعدّدی که بر قدّوسیّت خدا تأکید دارند و نشان می‌دهند که خدا گناه را در محفل خود تحمّل نمی‌کند، استدلال می‌کند که زمان آلوده به گناه در سنجش الهی محاسبه نمی‌شود. به بیان دیگر، از لحظۀ سقوط، نوعی ایست در روند تکمیل روز ششم رخ داده است؛ زیرا خدا تنها زمان مقدّس را به حساب می‌آورد. او این را باز می‌کند که زمان گناه یعنی زمانی که زمین در شرارت فرو رفته در محاسبۀ الهی لحاظ نمی‌شود.

در ادامه، نویسنده برای پر کردن این شکاف مفهومی، به رویدادهای مهم کتاب مقدّس رجوع می‌کند تا ما الگوهای کلام از وقایع مرتبط با زمانهای آخر را درک کنیم. مهم‌ترین نمونه در این میان، طوفان نوح است. او علّت این واقعه را با دقّت و جزئیاتی خاص مورد بررسی قرار می‌دهد؛ به گونه‌ای که می‌توان گفت برخی از نکاتی که مطرح می‌کند، کمتر به این صورت مورد توجّه قرار گرفته و یا هیچگاه به این شکل در ذهن مخاطب ترسیم نشده است.

پیش‌تر گفته شد که ملاک نشانه‌های پایان زمان، صرفاً افزایش ظلم و تعدّی و کشتارها در یک برهه یا منطقه نیست؛ امّا در عین حال، خداوند در کلام خود، مردم زمان نوح را به عنوان نمونه‌ای برای زمانهای آخر ذکر می‌کند. از همین رو، نویسنده به سراغ طوفان نوح می‌رود تا دریابد این تشبیه بر چه اساسی است و ملاک واقعی در آن چه بوده است.

نویسنده در این کتاب ضمن بررسی وقایع حول پیش از طوفان به اسراری می‌پردازد که در هیچ کجا مکتوب نشده و شاید حتّی به آنها چندان اهمیّتی داده نشده امّا چون روح خدا بر معلّمین کلیسا فرود بیاید قلم را به دست می‌گیرند تا آن چه را قوم خدا در طریق اطاعت و سلامتی می‌بایست بدانند آشکار کنند که یکی از این موارد اهم موضوع پسران خدا است که نویسنده به تفصیل روشن می‌کند که آنان چه کسانی هستند و چه ربطی به شکل‌گیری و آغاز طوفان نوح دارند. چون با دانستن و فهم نشانه‌ها می‌توان به نشانه‌های آخرالزمان نیز پی برد. نویسنده با تشبیه وضعیّت پیش از طوفان و پس از آن و خروج خانواده نوح پس از پایان طوفان از کشتی الگوهای آن را با خروج آدم از باغ عدن و ورود گناه در جهان به شفافیّت و زیبایی ترسیم می‌کند به آن گونه که انگار گناه بار دیگر وارد جهان می‌شود و چرخۀ سقوط تکرار می‌گردد. این تحلیل، به شکل‌گیری یک الگوی کلّی در کتاب منجر می‌شود: تاریخ بشر، چرخه‌ای است از گناه، آمدن داوری خداوند، پاک‌سازی و بازگشت دوباره به گناه.

نویسنده این الگو را به آینده تعمیم می‌دهد و معتقد است که در پایان روز ششم نیز رویدادی مشابه رخ خواهد داد. در آن زمان، زمین بار دیگر از شرارت پاک خواهد شد، انسانهای گناهکار هلاک خواهند شد و شیطان برای مدّت هزار سال به بند کشیده خواهد شد. این دوره همان”سلطنت هزار سالۀ مسیح”یا روز هفتم است که در آن، جهان وارد وضعیّتی از آرامش و قداست می‌شود.

با این حال، حتّی این دوره نیز پایان کار نیست. نویسنده با استناد به کتاب مکاشفه توضیح می‌دهد که پس از پایان این هزار سال، شیطان برای مدّتی کوتاه آزاد می‌شود و بار دیگر انسانها را به گناه می‌کشاند. این مرحله، تکرار نهایی سقوط است، امّا این بار به داوری نهایی و پایان کامل تاریخ منتهی می‌شود.

در بخش پایانی، نویسنده با رجوع به تقویم عبری و با در نظر گرفتن ساختار شش هزار سالۀ تاریخ، تلاش می‌کند جایگاه کنونی بشر را مشخّص کند. او نتیجه می‌گیرد که انسان در آستانۀ پایان روز ششم قرار دارد، هر چند به دلیل نامشخّص بودن زمان دقیق گناه اوّلیّه، نمی‌توان تاریخ دقیقی ارائه داد.

در نهایت پیام اصلی کتاب، نه در این محاسبات، بلکه در دعوتی عمیق‌تر نهفته است: انسان باید توبه کند، به ایمان حقیقی بازگردد، و خود را برای ملاقات با مسیح آماده سازد.

در مجموع،”نشانه‌های آخرالزمان”اثری است که با ترکیب تفسیر منطبق بر متون مقدّس، تحلیل تاریخی، و نگاهی نمادین به وقایع، سیر روایی منسجمی از آغاز خلقت تا پایان تاریخ ترسیم می‌کند. این سیر از طرح یک پرسش آغاز می‌شود، با ارائه یک چهارچوب نظری عمیق ادامه می‌یابد، و در نهایت به نتیجه‌ای روشن می‌رسد: پایان نزدیک است، امّا آن چه اهمیّت دارد، نه دانستن زمان آن، بلکه آماده بودن برای آن است.