معرّفی کتاب گمشده در غبار زمان
تألیف: زوفا رایان
انتشارات کلیسای خداوند عیسی مسیح
انجمن تحقیقات کتاب مقدّسی رایـان
تعداد صفحات : 110 صفحه
قطع : وزیری
در این نوبت از معرّفی آثار ارزشمند، به کتاب”گمشده در غبار زمان”تألیفِ زوفا رایان خواهیم پرداخت. این اثر که کتابی تاریخی و دنباله روی کتاب پیشین او در ارتباط با یهودیان ایران است به شرح حال برخی از مفاخر یهود میپردازد که در عرصههای گوناگون ایران خدمت کردند و نامی نیک از خود برجای گذاشتند.
هر سرزمین، حافظهای دارد؛ امّا حافظۀ تاریخ، همة صداها را به یک اندازه در خود حفظ نمیکند. از میان انبوه آدمها، نام برخی بر صفحات تاریخ باقی میماند، چهرۀ برخی در کتابها و بناهای یادبود ماندگار میشود و داستان برخی دیگر، آرام و بیصدا، در گذر نسلها کم رنگ میشود.
کتاب حاضر از همین نابرابری حافظه آغاز میکند؛ از این واقعیّت که بخشی از اقلیّتهای این مرز و بوم که مد نظر این کتاب است، یعنی یهودیان ایران، با وجود حضور دیرینه در ایران، جایگاه شایستهای در حافظۀ ملّی نیافتهاند و سهم آنان در ذهن جمعی جامعه کم رنگ مانده است. چرا دستاوردها، خدمات و میراث این جامعه کمتر در روایت عمومی تاریخ ایران دیده شده است؟ چگونه چنین بخش بزرگی از یک حضور دیرینه، چنان در پسِ پردۀ تاریخ قرار گرفته که گویی اساساً هیچگاه در این سرزمین حضور نداشته است؟ این نگرش هستۀ اصلی شکلگیری”گمشده در غبار زمان”را تشکیل میدهند. این کتاب ادامۀ اثر پیشین نویسنده،”از اورشلیم تا تهران”است؛ امّا اگر کتاب نخست بیشتر به دنبال ترسیم مسیر تاریخی یهودیان ایران، حضور آنان در این سرزمین، فراز و نشیبهای تاریخی، رنجها و دگرگونیهای اجتماعی آنان بود، این بار نگاه از جامعه به سوی خود انسانهایی که در دل آن جامعه زیستند برمیگردد.
در اثر پیشین، گستردگی تاریخ و حجم رویدادها اجازه نمیداد که نویسنده در برابر هر نام توقّف کند و زندگی و نقش کسی را بازگو کند. همین خلأ، زمینۀ شکلگیری کتاب حاضر شد؛ کتابی که میکوشد بخشی از آن نامها را از دل تاریخ بیرون بکشد و دوباره در برابر نگاه خواننده قرار دهد. امّا هدف، صرفاً معرّفی چند شخصیّت نیست. آن چه اهمیّت دارد، تصویری است که مجموع این زندگیها در کنار یک دیگر میسازند. تصویری از جامعهای که تنها در حاشیۀ تاریخ ایران زندگی نکرده، بلکه در بسیاری از عرصههای آن حضور داشته است؛ جامعهای که در شکلگیری آموزش نوین، گسترش دانش، فرهنگ، موسیقی، صنعت، فعّالیّتهای اجتماعی و دینی خود، سهمهایی گاه آشکار و گاه فراموش شده داشته است وقتی یک شخصیّت فراموش میشود، بخشی از داستان یک دوره نیز فراموش میشود. وقتی نقش یک پزشک از یاد میرود، بخشی از تاریخ پزشکی و خدمات اجتماعی نیز محو میشود. وقتی یک معلّم، مترجم یا فرهنگ نویس از حافظه بیرون میرود، بخشی از تاریخ آموزش و زبان نیز کم رنگ میشود. وقتی یک صنعتگر یا فعّال اجتماعی تنها به دلیل برچسب هویّت دینیاش کمتر دیده شود یا به عمد اصلاً دیده نشود، سهم او از تاریخ عمومی کشور نیز نادیده گرفته میشود.
این کتاب تنها از شکوفایی نمیگوید زیرا اگر قرار باشد این اثر تنها مجموعهای از داستانهای موفّقیّت آمیز باشد، بخش مهمی از حقیقت را از دست خواهد داد. تاریخ این جامعه، همچون تاریخ هر جامعۀ دیگری، از تضادها و دردها ساخته شده است. از این رو، هر زندگی در این کتاب را میتوان همچون قطعهای از یک تصویر بزرگتر دید. هدف این نیست که خواننده پس از بستن کتاب تنها چند نام و تاریخ را به خاطر بسپارد؛ هدف آن است که نگاهش به جایگاه یهودیان ایران در تاریخ این سرزمین تغییر کند. آن چه گم شده، فقط نامها نیستند زیرا با کند و کاو حواشی حول هر شخصیّت یک مسئلۀ عمیقتر در برابرتان رنگ مینمایاند و آن واکنش مردم ایران در ارتباط با این قوم است تا آن جا که خواننده چشمانش از حیرت گرد گردد و لحظهای خیره بماند و با ناباوری از خود بپرسد: آیا واقعاً ایرانیان چنین کاری کردند؟ آیا چنین چیزهایی بخشی از تاریخ ایران بوده؟
کتاب در بخشهایی به شرایط دشوار زندگی یهودیان ایران، محدودیّتهای اجتماعی، فقر، ناامنی و خشونتهایی میپردازد که در برخی دورهها بر زندگی آنان سایه افکنده است. در کنار دانش و پیشرفت، ما محرومیّت و بیرحمی را به شکلی پررنگ در برخی روایتها میبینیم هر چند در کنار این ویرانیها از ساختن و امید نیز سخن گفته شده است. روایت محلههای قدیمی یهودیان تهران، تنها تصویر یک محله نیست؛ پنجرهای است به شرایط اجتماعی و انسانی دورهای که بیرحمی، بیماری، محدودیّت و ترس با زندگی بسیاری از ساکنان آن درآمیخته بود. امّا در برابر این تاریکی، تلاش برای ساختن نیز وجود دارد. مدرسه ساخته میشود، بیمارستان شکل میگیرد، کتاب نوشته میشود، فرهنگ تدوین میشود، موسیقی اوج مییابد، نهادهایی برای نجات و کمک پدید میآیند و برای حفظ میراث و هویّت تقلاّ صورت میگیرد. این دو روی متضاد در کنار یک دیگر، تصویری انسانیتر و واقعیتر از گذشته میسازند. بنابراین کتاب نمیخواهد گذشته را صرفاً ستایش کند یا صرفاً به سوگ آن بنشیند؛ بلکه میخواهد آن را به یاد بیاورد.
یکی دیگر از وجوه مهم این اثر آن است که پس از پرداختن به زندگی چهرههای برجسته، نگاه خود را گستردهتر میکند و به سراغ نهادها و مکانهایی میرود که حافظ بخشی از زندگی جمعی یهودیان ایران بودهاند و به میراث ماندهاند. میراث میتواند یک مدرسه باشد، یک کتاب، یک بیمارستان، یک شیوۀ آموزشی، یک مرکز فرهنگی، یک محلّه، یک سند، یا حتّی خاطرهای از عملی ارزشمند و انسانی که در ذهن یک نسل باقی مانده باشد.
شاید پس از پایان کتاب، مهمترین چیزی که باید باقی بماند، نه تعداد شخصیّتها باشد و نه مجموعهای از تاریخها بلکه نگاهی از زاویۀ دیگر باشد. نگاهی که به خواننده بگوید تاریخ ایران و وضعیّت تاریک امروز ایران که به خونهای بسیار آغشته شده و گریههای مادران زیادی در آن بلند شده علّت آن بسیار عمیقتر و گستردهتر از آن چیزی است که راویان بخواهند درک کنند و نقل کنند.