به نام خداوند عیسی مسیح

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حالها»

 

خوشا به حال از منظر کتاب مقدّس به چه چیزی اشاره دارد؟

 

عیسی مسیح زمانی که در سرتاسر جلیل، در کنایس به نزدیک شدنِ ملکوت آسمان بشارت و موعظه می‌نمود، در روزی که جماعت زیادی از مردم جلیل و دیکاپولِس و اُورشلیم و یهودیّه و آن طرف اُرْدُن در عقب او روانه شده بودند، به فراز کوهی رفت و سخنان بسیار مهم و ارزشمندی گفت که از اساسی‌ترین تعالیم ایمان مسیحی شمرده می‌شود.

«1و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند.2آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد و گفت» ( متّی 5 : 1 – 2). در این صحنه، حاضرین در سه دسته قرار داشتند، دقیقاً مانند صحنۀ کوه سینا. اوّل نقش و جایگاه خداوند عیسی مسیح به عنوان رسول عهد جدید همانند موسی در کوه سینا به عنوان رسول عهد عتیق می‌باشد؛ دوّم شاگردانِ مسیح که پیش او حاضر بودند و به عنوان رسولان خداوند عیسی مسیح در کلیسا می‌باشند، به مانند هارون برادر موسی که با او بالاتر رفته بود و بعدها جایگاه کهانتی را گرفت؛ و سوّم مردم حاضر در پایین کوه که به مانند قوم اسرائیل در پایین کوهِ سینا مانده بودند و اجازه بالاتر رفتن را نداشتند.

خداوند در ابتدا با هشت”خوشا به حال”آغاز سخن نمود. وقتی گفته می‌شود خوشا به حال یعنی موضوعی که مطرح می‌گردد، خبر خوشی است که در آینده به وقوع خواهد پیوست؛ این خوشا به حالها مژدۀ خوشی برای مستمعین و آیندگان می‌باشند؛ این خبرهای خوش که خداوند با ندای خوشا به حال داده، مربوط به”احوال”انسانی می‌گردد، یعنی جنبۀ منفعت رسانی روحانی دارد. به چه معنی؟ به این شکل که در ارتباطی آسمانی با انسانی زمینی باید باشد.

خوشا به حال از منظر کتاب مقدّس به عالی‌ترین وعده‌های خدا اشاره می‌کند. در کتاب مقدّس پنجاه و چهار بار برای بشرِ انسانی خوشا به حال ذکر شده است. یک بار در کتاب ایّوب؛ بیست و سه بار در کتاب مزامیر؛ هفت بار در کتاب امثال؛ سه بار در کتاب اشعیا؛ سیزده بار در انجیل متّی ( بدون در نظر گرفتن ذکر تکراری آنها در انجیل لوقا )؛ دو بار در انجیل یوحنّا؛ و پنج بار در کتاب مکاشفه.

علاوه بر خوشا به حالهایی که خداوند برای بشر فرستاده، پطرس رسول نیز در رسالة اوّل خود دو بار خوشا به حال داده؛ یعقوب رسول نیز در رسالۀ خود یک بار خوشا به حال فرستاده؛ و پولس رسول نیز در رسالۀ رومیان سه مرتبه به خوشا به حالها اشاره نموده است.

وقتی به تمام خوشا به حالهایی که خداوند عیسی مسیح اعلام فرموده توجّه کنید با بزرگ‌ترین و عالی‌ترین وعده‌های شگفت انگیز او مواجه می‌شوید. و حال او در موعظۀ بالای کوه با هشت خوشا به حال فوق‌العاده مهم برای کسانی که امید به نیکوییهای آینده دارند و انتظار می‌کشند، آغاز سخن نموده است.

از این خوشا به حالها بعضاً برداشتها و تفاسیر اشتباهی شده است. برای جلوگیری از هر اشتباهی لازم است یک نکتۀ بسیار مهم را مورد توجّه قرار داده و آن را ملاک یافتن حقیقت مستتر در این خوشا به حالها قرار دهید:”تمامی خوشا به حالهایی که برای افرادی خاص گفته شده، در عقب خود پاداشهایی دارد که متناسب با آن خوشا به حال و افراد مشمول آن مهیّا گردیده؛ لذا برای برداشتی درست از هر خوشا به حال و این که مقصود خداوند از بیان آنها چه بوده، لازم است تا با دقّت بسیار به پاداش آن نیز حتماً توجّه کنید.”

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال مسکینان»

 

در آیه زیر منظور از مسکینان در روح چیست؟

 «3خوشا به حال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.» ( متّی 5 : 3).

این یک خوشا به حال برای مسکینان در روح است. مسکین کیست و مسکین در روح یعنی چه؟

عامة مردم، مسکین و فقیر را یکی می‌دانند. باور چنین نسبتی بین این دو عبارت یک اشتباه می‌باشد. وضعیّت مسکین با فقیر فرق دارد. فقیر به کسی گفته می‌شود که در زندگی خود نیازمند و دارای کمبودهای مالی بسیار است؛ چنین شخصی هر چند نیازمند است، امّا می‌تواند دارای شغل و خانه و … امکاناتی حداقلی باشد؛ امّا به علّت کمبود امکانات در فشار قرار دارد. یک فقیر به هر حال در جریانِ حرکت زندگی، قرار دارد.

امّا عبارت مسکین از”سکن و سکون”گرفته شده که معادل فارسی آن زمین‌گیر و بدون حرکت و ساکن است. شخص مسکین کسی است که از شدّت نداری کاملاً زمین‌گیر و بی‌چیز و ناتوان گردیده تا به حدی که توانایی هیچ حرکتی را ندارد. مسکین یعنی کاملاً تهی و بی‌چیز و ناتوان، بر عکس فقیر که هنوز چیزها و بهره‌ای از دنیا دارد و توانایی و قوّتی برای کار و حرکت در او جریان دارد.

حال خوب توجّه داشته باشید که این خوشا به حال برای مسکینان است، نه برای فقیران. امّا کدام مسکینان؟ مسکینان از دارایی دنیا؟ خیر! به هیچ وجه! خداوند این خوشا به حال را برای مسکینان در روح گفته. یعنی کسانی که در بخش روحانی خود به بی‌چیزی و ناتوانی مطلق رسیده‌اند.

از عجیب‌ترین تعالیمی که در خصوص این آیه شنیدم آن است که می‌گویند:”این مسکینان در روح کسانی هستند که فاقد روح‌القدس می‌باشند.”اوه! این از عجیب‌ترین و اشتباه‌ترین تعالیم است. برای رد این سخن دو دلیل بزرگ وجود دارد.

  • آیا تا آن زمان کسی روح‌القدس را داشته که خداوند عیسی مسیح بخواهد به آنانی که ندارند خوشا به حال آن را بدهد؟ می‌دانیم که روح‌القدس پس از قیام و صعود خداوند عیسی مسیح به آسمان در روز پنطیکاست، تازه برای اوّلین بار در طول تاریخ بشری به انسان افاضه شده و تا آن زمان هیچ کس از قوم اسرائیل حتّی از وجود چنین موهبتی به این شکلی که امروزه کلیسا می‌داند خبر نداشت تا بخواهد انتظار آن را بکشد. این را کتاب مقدّس به ما می‌آموزد. از نگاهی دیگر اگر از این نکته بگذریم، پس اگر مسکینان در روح به کسانی اطلاق می‌شود که روح‌القدس را ندارند، به آن معنی خواهد بود که وعدۀ خداوند برای تمام مردم روی زمین در هر قوم و نژاد و زبانی باید باشد و لاجرم همه باید روح‌القدس را نیز دریافت کنند که اگر این گونه هم می‌بود دیگر خوشا به حال فرستادن معنی نداشت و تنها به آن می‌بایست می‌گفتیم فیض؛ و حال آن که در حقیقت چنین نبوده و نیست.
  • اگر به پاداش مسکینان در روح توجّه کنید که چیست، خود ماهیت پاداش، کلاً موضوع روح‌القدس را به کنار می‌زند. اگر منظور از مسکینان در روح کسانی هستند که فاقد روح‌القدس می‌باشند، پس خداوند عیسی مسیح می‌بایست چنین می‌گفت:”خوشا به حال مسکینان در روح، زیرا بدیشان روح‌القدس داده خواهد شد.”یا جمله‌ای دیگر با چنین مضمونی. یعنی هر کسی که روح‌القدس را ندارد، مهم نیست ایمان داشته باشد یا نه، هر که روح‌القدس را ندارد، و چون هیچ کس روح‌القدس را تا آن زمان نداشته، چه خواهد شد؟ روح‌القدس را دریافت خواهد کرد. امّا توجّه داشته باشید که پاداش مسکینان در روح ملکوت آسمان است، نه دریافت روح‌القدس، و یا جنبه‌ای دنیوی و مالی؛ بلکه پاداش آنان ملکوت آسمان است.

هر چند برای ورود به ملکوت آسمان، یکی از لازمه‌های ورودی آن تعمید روح‌القدس است. امّا حسب آموزه‌های کتاب مقدّس لازمه‌های دیگری نیز ضروری می‌باشد مانند: ایمان آوردن به خداوند عیسی مسیح؛ داشتن تعمید روح‌القدس؛ حسب آموزۀ حکایت ده باکره و کلام صریح خداوند که می‌فرماید: «10و الحال تیشه بر ریشۀ درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمرۀ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود» ( متّی 3 : 10 ). داشتن ثمرۀ نیکو؛ و تقدّس، یعنی کاملاً تهی شدن از هر پلیدی و سیاهی و شرارت و گناه در دنیا.

حال این مسکینان در روح، در کدام یک از این ملزومات به این مسکنت رسیده‌اند، باید بررسی شود.

ایمان به خداوند عیسی مسیح:

ایمان آوردن به مسیح، که امری شخصی و در حقیقت امری از پیش برگزیدگی است، چنین اشخاصی از ابتدا تا به انتها زیر نظر خداوند و در ملکوت آسمان او قرار دارند زیرا ذرّیّت از پیش برگزیده‌اند که نامشان در دفتر حیات مکتوب است، خوشا به حال آنان که پیش از بنیاد عالم بدیشان چنین داده شده است.

تعمید روح‌القدس:

تعمید روح‌القدس، بسیار حیاتی و ضروری برای ورود به ملکوت آسمان است تا به اندازه‌ای که خود آن یک پاداش بزرگ محسوب می‌شود، امّا در این خوشا به حال پاداشِ مسکینان در روح، ملکوت آسمان است، نه مژدۀ روح‌القدس.

ثمرۀ نیکو:

ثمرة نیکو داشتن، حسب آموزه‌های کتاب مقدّس می‌بینیم که باکره‌های نادان نیز تعمید روح‌القدس را ندارند، امّا تا زمان آخر نیز تحت نظر و مراقبت خداوند هستند. از سویی دیگر با توجّه به دو نکته‌ای که در بالا گفته شد، با وجود اهمیّت بسیار زیاد تعمید روح‌القدس، امّا منظور از مسکینان در روح، کسانی که تعمید روح‌القدس را ندارند، نیست.

در حقیقت باید قبول داشت که نداشتن تعمید روح‌القدس باید باعث ماتم و زاری هر ایماندار مسیحی شود، امّا در این خوشا به حال منظور چیزی دیگر است.این مسکینان در روح، به هیچ وجه نمی‌توانند آن کسانی که ثمره ندارند باشند، چون اوّلاً: ثمره آوردن کاملاً در اختیار هر شخصی است و از منظری دیگر هم وجه دنیایی ندارد که به مسکینان مادی در دنیا مربوط شود. چیزی که در دستان خود شخص میسّر باشد دیگر نیاز به خوشا به حال گفتن ندارد؛ دوّماً: کسی که ثمره‌ای ندارد، پاداشی هم ندارد! لذا او ابتدا می‌بایست ثمره‌ای نیکو کسب کند تا بتواند پاداشی برای آن دریافت نماید.

تقدّس و پاکی از پلیدی:

حال می‌ماند یک مورد که اتّفاقاً روحانی است. مسکین در روح یعنی ناتوان و کاملاً تهی در روح. کدام روح؟ با توجّه به ادلّه‌های ارائه شدۀ بالا، روح‌القدس که نمی‌تواند باشد چون تا آن زمان هرگز کسی روح‌القدس را نداشته پس تنها روحی که می‌ماند، روح ذی حیات انسانی است که از ابتدا توسّط خطای آدم و حوّا در باغ عدن به گناه کشیده شد و در سیطرة شیطان قرار گرفت. و از آن به بعد به سوی سرکشی و پلیدی گروید و ملوّث شد. داوود نبی در این خصوص بسیار جالب می‌گوید: «5اینک، در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید» ( مزامیر 51 : 5 ). این سخن، اشاره به گناه اوّلیّۀ آدم و حوّا در باغ عدن نیز دارد که به دلیل آن گناه، تمام بشر در گناه سرشته گردیدند و هر نوزادی که وارد این دنیا می‌گردد، میراث‌دار همان گناه اوّلیّه خواهد بود و شیطان بر او حکمرانی می‌کند.

این تنها یک برداشت از سوی داوود نبود بلکه تمام قوم خدا به این مهم واقف بودند؛ در باب 15 کتاب ایّوب الیفاز تیمانی، یکی از دوستان ایّوب نیز به این حقیقت اشاره می‌کند که: «14انسان‌ چیست‌ که‌ پاک‌ باشد، و مولود زن‌ که‌ عادل‌ شمرده‌ شود؟15اینک‌ بر مقدّسان‌ خود اعتماد ندارد، و آسمانها در نظرش‌ پاک‌ نیست‌.16پس‌ از طریق‌ اوّلی‌ انسان‌ مکروه‌ و فاسد که‌ شرارت‌ را مثل‌ آب‌ می‌نوشد» ( ایّوب 15 : 14 – 16 ).

انسانها کارهایی می‌کنند که دوست ندارند؛ اعمالی انجام می‌دهند که در نفس خود از آنها متنفّرند؛ هیچ عامل شرارتی، شرارت را برای خود نمی‌پسندد؛ شرارت اسارتی است در دستان شیطان که شخص مبتلا به آن نمی‌تواند در حیطة ملکوت خدا وارد شود. این فرمودۀ خداوند است که گناه را در محفل مقدّس خود تحمّل نمی‌کند: «13هدایای‌ باطل‌ دیگر میاورید. بخور نزد من‌ مکروه‌ است‌ و غرّه‌ ماه‌ و سَبَّت‌ و دعوت‌ جماعت‌ نیز. گناه‌ را با محفل‌ مقدّس‌ نمی‌توانم‌ تحمّل‌ نمایم» ( اشعیا 1 : 13 ).

تا زمانی که فدیۀ گناهان توسّط خون خداوند عیسی مسیح پرداخته نشده بود تمام انسانهای روی زمین در اسارت و حیطۀ شیطان بودند و هنوز ملکوت آسمان، که قداستگاه خدا است، به زمین نرسیده بود. یادتان هست که مسیح در طول سه سال خدمتش بر روی زمین به چه چیزی بشارت می‌داد؟: «43به ایشان گفت، مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شده‌ام.44پس در کنایس جلیل موعظه می‌نمود» ( لوقا 4 : 43 – 44 ).

کتاب مقدّس به ما می‌گوید که قومِ در رنج از گناه و انواع شرارت، قرنها در انتظار آمدن مسیح موعود و آغاز ملکوت خدا بودند. پس خداوند عیسی مسیح در اوّلین جمله‌ای که در بالای کوه به قوم ایراد نمود، همان مژده و خوشا به حالی را به قوم داد که همگان در انتظار شنیدنش بودند.

تا این جا اگر خوب متوجّه شدید، حال به این قسمت کلام خداوند نیز خوب توجّه کنید:”مسکینان در روح”این جمله به ما می‌فهماند که اینان مسکینان در روح هستند، نه مسکینان از روح. یعنی کسانی که روح را دارند امّا در آن به تهی بودن و مسکینی رسیده‌اند، انسان کدام روح را همیشه داشته؟ بله، روح ذی حیات که با گناه آدم شیطان به آن دسترسی پیدا نمود و آن را ناپاک ساخت و پس از آدم در تمام نسل او جریان پیدا نمود. امّا اگر منظور به کسانی که روح‌القدس را ندارند بوده باشد، آنگاه خوشا به حال با آن عبارت نادرست می‌بود زیرا بشر تا روز معروف پنطیکاست هرگز دارای روح‌القدس نبوده و این جمله باید به گونه‌ای دیگر گفته می‌شده یا لااقل به فاقدان روح خدا نیز اشاره می‌گردیده.

لذا مسکینان در روح کسانی هستند که روح را دارند، تمام انسانها روح ذی حیات را دارند، روح سرکش و پر از شرارت خود، روح در سیطره و استیلای شیطان. این مسکینان در روح، در روح خود می‌بایست کاملاً از هر قوّت و توانی تهی و ناتوان و ساکن باشند، یعنی آن قدر تهی که حتّی روح شرارت نیز در آنها کاربردی نداشته باشد. حسب آموزه‌های کتاب مقدّس روح انسان از زمان گناهِ باغ عدن در استیلای شیطان و انواع خبائث و شرارتها افتاد؛ لذا مسکین در روح می‌بایست از این خبائث و شرارت ورزیدنها به ناتوانی کامل بیفتد؛ شاید بتوان گفت اشخاصی که آن قدر ضعیف و ناتوان در برابر تمام شرارتهای دنیا هستند که نمی‌توانند شرارتی مانند دنیا داشته باشند به نوعی از تقدّس می‌رسند.

کسی که بتواند در روح خود به این مرحله برسد چه بر او خواهد گذشت؟ در روح از اسارت و پادشاهی شیطان نیز رها خواهد شد و این آغاز وضعیّتی است که هر شخصی می‌تواند مهیّای آن گردد تا وارد پادشاهی و سلطۀ خدا در وجود خود گردد، به عبارتی ملکوت خدا در او آغاز خواهد شد. این وعدۀ ملکوت آسمان، در زمین است، نه در آسمان. کمی جلوتر به هنگامی که در خصوص دعای ربّانی صحبت می‌کنیم، این حقیقت آن جا آشکارتر می‌گردد.

این نکتۀ مهم را نیز در نظر داشته باشید:”خداوند مژده و پاداشی برای مسکینان در روح مقرّر فرموده، یعنی این گروه از مسکینان به جایگاه نیکو و پذیرفته شده‌ای در نظر خدا رسیده‌اند که مستوجب پاداش می‌باشند. امّا کسانی که پس از ایمانشان هنوز تعمید روح‌القدس را نیافته‌اند، بدون شک در ایمان و تقدّس به مقبولیّت نرسیده و هنوز در اسارت امیال دنیوی زندگی می‌کنند.”

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال ماتمیان»

 

در آیه زیر منظور از ماتمیان چیست؟

«4خوشا به حال ماتمیان، زیرا ایشان تسلّی خواهند یافت.» ( متّی 5 : 4 ).


خوشا به حال بعدی که خداوند عیسی مسیح اعلام می‌کند مربوط به افراد ماتم زده است. منظور خداوند از این ماتمیان چه کسانی هستند؟ آیا هر کسی که غصه و ماتمی دارد؟ قطعاً خیر، زیرا تاریخ بشریّت از ابتدا تا به انتهای زمان، برای تمام نسل بشر پُر بوده از انواع درد و غصه و ماتم، که تا به انتها نیز ادامه خواهد داشت. پس برای پی بردن به این که این ماتمیان چه کسانی هستند، می‌بایست به پاداش آنان توجّه کرد.

«… تسلّی خواهند یافت.» خداوند می‌فرماید این ماتمیان برای همیشه تسلّی خواهند یافت؛ ماتم آنان خواهد رفت و تسلّی جایگزین آن خواهد شد؛ پس این ماتم از آلام دنیا نیست؛ این ماتم یقیناً روحانی است. خود عبارت خوشا به حال نیز گویای همین است.پس چون روحانی است، می‌بایست در ایمان و تاریخ قوم اسرائیل نیز ردی از حقیقت آن وجود داشته باشد.

خداوند حدود هفتصد سال پیش از مسیح، از زبان اشعیای نبی، مژدۀ تسلّی برای این ماتم‌زدگان را اعلام فرموده بود: «1تسلّی‌ دهید! قوم‌ مرا تسلّی‌ دهید! خدای‌ شما می‌گوید:2سخنان‌ دلاویز به‌ اورشلیم‌ گویید و او را ندا کنید که‌ اجتهاد او تمام‌ شده‌ و گناه‌ وی‌ آمرزیده‌ گردیده‌، و از دست‌ خداوند برای‌ تمامی‌ گناهانش‌ دو چندان‌ یافته‌ است‌.3صدای‌ ندا کننده‌ای‌ در بیابان‌، راه‌ خداوند را مهیّا سازید و طریقی‌ برای‌ خدای‌ ما در صحرا راست‌ نمایید.4هر درّه‌ای‌ برافراشته‌ و هر کوه‌ و تلّی‌ پست‌ خواهد شد؛ و کجیها راست‌ و ناهمواریها هموار خواهد گردید.5و جلال‌ خداوند مکشوف‌ گشته‌، تمامی‌ بشر آن‌ را با هم‌ خواهند دید زیرا که‌ دهان‌ خداوند این‌ را گفته است‌» ( اشعیا 40 : 1 – 5 ).

این آیات پس از مژدۀ خوشِ تسلّی برای منتظران آن، در آیۀ دوّم به گناه نسل آدم اشاره می‌کند که از ابتدا انسان را در اسارت شیطان و مرگ قرار داده بود؛ در آیة سوّم و چهارم با یک نبوّت که زمان فرا رسیدن تسلّی را نشان می‌دهد، به آمدن یک ندا کننده پیش از آن اشاره می‌کند، یعنی نبی‌ای که از بیابان می‌آید تا راه خداوند را هموار و او را به دنیا معرّفی نماید. می‌دانیم منظور از آن نبی یحیی تعمید دهنده است. آیا به یاد می‌آورید وقتی که از یحیی تعمید دهنده پرسیده شد تو کیستی، چه جوابی داد؟

«19و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؛20که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم.21آنگاه از او سؤال کردند، پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت، نیستم. آیا تو آن نبی هستی؟ جواب داد که نی.22آنگاه بدو گفتند، پس کیستی تا به آن کسانی که ما را فرستادند جواب بریم؟ دربارة خود چه می‌گویی؟23گفت: من صدای ندا کننده‌ای در بیابانم که راه خداوند را راست کنید، چنان ‌که اشعیای نبی گفت.24و فرستادگان از فریسیان بودند» ( یوحنّا 1 : 19 – 24 ).

و در آیۀ پنجم به روشنی می‌فرماید که جلال نادیدنی خدا، چنان در هیئتی دیدنی آشکار خواهد شد که تمام بشر آن را خواهند دید؛ هللویاه. مسیح تنها تسلّی بود که می‌توانست گناه را از جهان بردارد. کتب مقدّس که در نزد قوم اسرائیل بود، همیشه ریشۀ گناه و ثمرۀ آن که مرگ بوده را به یاد آنان می‌آورد، و از سویی دیگر طریق نجات از اسارت گناه و مرگ را نیز به آنان نشان داده بود که می‌بایست یک نجات دهنده، که خود یهوه بوده وارد جهان انسانی گردد، تا گناه را بردارد.

انبیای بسیاری در این خصوص نبوّتها و بشارتها دادند؛ امّا در این مجال به دو نبوّت دیگر از زکریّای نبی که در این خصوص به قوم بشارت خوشی داده، اشاره می‌کنیم: «10ای‌ دختر صهیون‌ ترنّم‌ نما و شادی‌ کن‌ زیرا خداوند می‌گوید که‌ اینک‌ می‌آیم‌ و در میان‌ تو ساکن‌ خواهم‌ شد» ( زکریّا 2 : 10 ).

و در جایی دیگر به طور کاملاً روشن یک نشانی می‌دهد تا در موقع آمدن منجی بتوان آن را شناخت: «9ای‌ دختر صهیون‌ بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم‌ آواز شادمانی‌ بده‌! اینک‌ پادشاه‌ تو نزد تو می‌آید. او عادل‌ و صاحب‌ نجات‌ و حلیم‌ می‌باشد و بر الاغ‌ و بر کُرّه‌ بچّۀ الاغ‌ سوار است‌» ( زکریّا 9 : 9 ).

به یاد می‌آورید تحقّق این نبوّت را؟ زمانی بود که مسیح سوار بر الاغ وارد اورشلیم شد و مردم پیش قدمهای او برگهای درخت نخل انداختند و هوشیعانا پسر داوودا، مبارک باد کسی که به اسم خداوند می‌آید! هوشیعانا در اعلی علیّین! می‌گفتند.

«1و چون نزدیک به اورشلیم رسیده، وارد بیت فاجی نزد کوه زیتون شدند. آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،2بدیشان گفت، در این قریه‌ای که پیش روی شما است بروید و در حال، الاغی با کرهّ‌اش بسته خواهید یافت. آنها را باز کرده، نزد من آورید.3و هرگاه کسی به شما سخنی گوید، بگویید خداوند بدینها احتیاج دارد که فی‌الفور آنها را خواهد فرستاد.4و این همه واقع شد تا سخنی که نبی گفته است تمام شود5که دختر صَهیون را گویید، اینک، پادشاه تو نزد تو می‌آید با فروتنی و سواره بر حمار و بر کرّۀ الاغ.6پس شاگردان رفته، آن چه عیسی بدیشان امر فرمود، به عمل آوردند7و الاغ را با کرّه آورده، رخت خود را بر آنها انداختند و او بر آنها سوار شد.8و گروهی بسیار، رختهای خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخه‌ها بریده، در راه می‌گستردند.9و جمعی از پیش و پس او رفته، فریادکنان می‌گفتند، هوشیعانا پسر داوودا، مبارک باد کسی که به اسم خداوند می‌آید! هوشیعانا در اعلی علیّین!10و چون وارد اورشلیم شد، تمام شهر به آشوب آمده، می‌گفتند، این کیست؟11آن گروه گفتند، این است عیسی نبی از ناصرة جلیل» ( متّی 21 : 1 – 11 ).

خداوند عیسی مسیح به عنوان فدیۀ خدا، برای برداشتن گناه و سایۀ مرگ، همان نجات دهنده‌ای بود که از خیلی پیش‌تر توسّط انبیای قوم آمدن او وعده داده شده بود و از او به عنوان تسلّی دهنده یاد می‌شد که تا آن زمان منتظران او در طول قرنهای بسیار انتظارش را کشیدند و از دنیا رفتند و این حالت انتظار برای همگان جز ماتم و اندوه تا آن زمان سودی نداشت. و حال در موعظۀ بالای کوه خود خداوند داشت به تمام آنانی که در انتظار این تسلّی همچنان با ایمان و در رنج و اندوه مانده بودند، مژدۀ خوشی به زمان فرا رسیدن این وعده را می‌داد.

تا این جا در خصوص ماتم‌زدگان و تسلّی دانستید، امّا این تمام حقیقت از این خوشا به حال نیست. با فدیۀ خون خداوند عیسی مسیح، انسانها از نیش مرگ و اسارت گناه رها شدند، امّا همچنان اندوه و ماتم ادامه داشت. هر شخص ایماندار و دینداری که وارد دنیا شود، اندوه یافتن حیات ابدی را نیز دارد. قیام مسیح از مردگان این فرصت را ایجاد کرد تا شخص بتواند پس از رهایی از گناه و مرگ حیات ابدی را بیابد، امّا این نیز شرطی دارد! هیچ انسانی تا با روح خدا پیوند نخورد و روح خدا در او ساکن نگردد نمی‌تواند وارد ملکوت ابدی خدا گردد.

خداوند عیسی مسیح در خطاب به نیقودیموس در خصوص تولّد تازه، حقیقت امر را آشکار می‌سازد: «5عیسی در جواب گفت، آمین، آمین به تو می‌گویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود» ( یوحنّا 3 : 5 ). آب به تولّد جسمانی هر موجودی اشاره دارد. به این ترتیب که در ابتدا خدا همۀ جهان را به نفخۀ دهان خود یعنی توده‌های بخار آفرید که کتاب مقدّس از آن با عنوان آب یاد می‌کند و سپس از میان آن تودة آبها خشکی را بیرون آورد و بعد تمام موجودات و آدم را نیز از همین خاک بسرشت. این مقدّمه‌ای بود برای ورود به جهان هستی، از طریق توده‌های آب که می‌بایست در ادامه هر شخصی بتواند حیات ابدی در جهان نافانی را دریافت کند. این تولّد شروع حرکت انسان برای طی مسیر تا رسیدن به حیات ابدی است.

ایمان به مسیح شروعی برای ورود به ملکوت خدا است. امّا مسیح به نیقودیموس شرط ورود به حیات ابدی را در طی نمودن دو تولّد بیان نمود. اوّلی از آب و سپس”روح” منظور او به تولّد از روح، تولّدی نو به واسطة روح‌القدس بود که چون دارای روح حیات ابدی است، می‌تواند با سکونت در هر شخصی به او تولّدی تازه و حیاتی نو و ابدی ببخشد.

لذا پس از تسلّی اوّل که در خداوند عیسی مسیح بود، برای ماتم‌زدگانِ این حقیقت، یک تسلّی بزرگ دیگر که تنها روح‌القدس می‌توانست باشد لازم بود. خداوند عیسی مسیح نیز به این حقیقت اشاره نمود و علاوه بر معرّفی روح‌القدس به عنوان تسلّی دهنده‌ای دیگر از سوی خدا، از پیش مژدۀ آن را به پیروانش می‌دهد: «16و من از پدر سؤال می‌کنم و تسلّی ‌دهنده‌ای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند.17یعنی روح راستی که جهان نمی‌تواند او را قبول کند زیرا که او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد و امّا شما او را می‌شناسید، زیرا که با شما می‌ماند و در شما خواهد بود» ( یوحنّا 14 : 16 – 17 ).

یک نکتۀ بسیار مهم:”کلیسا و هر فرد ایماندار به مسیح اگر روح‌القدس را ندارد می‌بایست تمام دغدغۀ زندگی و ماتم خود را برای دریافت آن از سوی خدا داشته باشد، در غیر این صورت وارد حیات ابدی خداوند نخواهد شد.”

خداوند ما عیسی مسیح این خوشا به حال را برای کسانی فرستاده که به حقیقت و با تمام وجود در ماتم و عزای نداشتن روح‌القدس، در امید و ایمان و عمل در انتظار آن می‌باشند؛ و گر نه ابلیس نیز به خداوندی عیسی مسیح و این که چگونه او گناه را از جهان برداشت ایمان دارد، امّا هیچ امید و ایمانی برای بخشیده شدن و حیات ابدی ندارد.

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال حلیمان»

 

در آیه زیر منظور از حلیمان چیست؟

«5خوشا به حال حلیمان، زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد» ( متّی 5 : 5 ).


خوشا به حال بعدی برای حلیمان است. حلیم به معنی: بردبار، خویشتن‌دار، و صابر است. خداوند برای این گروه میراث داشتن از زمین را وعده داده است.

می‌دانیم که در روز ششم از خلقت قرار داریم. در این روز خدا تمام جانوران روی زمین را خلق نمود و در انتها، آدم را آفرید. در این روز از خلقت، آدم از فرمان خدا تخطّی نمود و با بی‌حرمت ساختن کلام خدا، گناه نمود و اختیار خود و پادشاهی زمین را به شیطان سپرد. چنان که کتاب مقدّس می‌فرماید به واسطۀ گناه آدم زمین از حضور خدا ملعون و دور انداخته شد: «17و به‌ آدم‌ گفت‌: چون که‌ سخن‌ زوجه‌ات‌ را شنیدی‌ و از آن‌ درخت‌ خوردی‌ که‌ امر فرموده‌، گفتم‌ از آن‌ نخوری‌، پس‌ به سبب‌ تو زمین‌ ملعون‌ شد، و تمام‌ ایّام‌ عمرت‌ از آن‌ با رنج‌ خواهی‌ خورد.18خار و خس‌ نیز برایت‌ خواهد رویانید و سبزه‌های صحرا را خواهی‌ خورد،19و به‌ عرق‌ پیشانی‌ات‌ نان‌ خواهی‌ خورد تا حینی‌ که‌ به‌ خاک‌ راجع‌ گردی‌، که‌ از آن‌ گرفته‌ شدی‌ زیرا که‌ تو خاک‌ هستی‌ و به‌ خاک‌ خواهی‌ برگشت‌» ( پیدایش 3 : 17 – 19 ).

به واسطۀ سلطۀ شیطان بر زمین و خصوصاً در نسل آدم، نیّات دل هر آدمی پُر گردید از انواع شرارتها. انسانِ سقوط کرده از جایگاه و منزلت خود، در غرور و شهوت خود پیوسته خواستار تصاحب بهره‌ای از زمین می‌باشد، که برای حصول به این مقصود، جنگها و عصیانهای بسیاری را در تاریخ جهان شکل داده است. گذر تاریخ سراسر در همۀ ادوارِ آن، گواه از فجیع‌ترین شرارتهایی است که در انتها، هرگز چیزی به جز ظلم و درد، عاید هیچ انسانی نشده، بلکه برای همگان مرگی زودرس، همراه با حسرت و رنج بوده است.

خداوند در خصوص شرارت دل انسان می‌فرماید: «2خداوند از آسمان بر بنی‌آدم نظر انداخت تا ببیند که آیا فهیم و طالب خدایی هست.3همه روگردانیده، با هم فاسد شده‌اند. نیکوکاری نیست یکی هم نی» ( مزامیر 14 : 2 – 3 ).

حرص، طمع، شهوت، و تلاشهای طاقت ‌فرسای انسان نه این که نتوانست زمین را از دستان شیطان بازپس گیرد، بلکه ایمان و امید و صبر در وعدة خدا را، از دلهای آنان از بین برد.

خداوند عیسی مسیح به کسانی که بتوانند در وعده‌های خدا که پیش‌تر توسّط انبیا گفته شده بود با حلم و بردباری در ایمان بمانند و از نزاعها و شرارتهای دنیا فاصله بگیرند، مژدۀ تصاحب زمین را می‌دهد. او به کسانی که در حیله‌های ابلیس گرفتار نشوند و در بازیهای او داخل نگردند، و خود را از هر شرارتی خارج بدارند، خوشا به حال می‌فرستد. این خوشا به حال برای میراث‌داری زمین در روز ششم از خلقت نیست زیرا این روز از آنِ شیطان است.

خداوند زمینی را برای صبر کنندگان وعده داده که در آن دیگر شرارت و شیطانی نخواهد بود و در سرتاسر زمین پادشاهی خداوند برقرار خواهد شد. این مهم در هزارۀ هفتم یا همان سلطنت هزار ساله محقّق خواهد شد. و همان گونه که خداوند عیسی مسیح وعده داده هر کسی که تا به آن روز با بردباری در ایمان و امید و اطاعت از خداوند، صبر نماید، به آن دورۀ زیبای خدا داخل شده و زمین را به میراث خواهد برد.

خداوند در نامۀ خود خطاب به کلیسای لائودکیه که در جامعه‌ای ثروتمند و غنی از ثروت دنیا زندگی می‌کنند، هشدار می‌دهد که آن ثروت در حقیقت سرابی دروغین در چشمان ایشان است: «17زیرا می‌گویی دولتمند هستم و دولت اندوخته‌ام و به هیچ چیز محتاج نیستم و نمی‌دانی که تو مستمند و مسکین هستی و فقیر و کور و عریان» ( مکاشفه 3 : 17 ). و به کسانی که با حلم و بردباری تا به روز وعدۀ خدا انتظار می‌کشند این مژدۀ خوشی خود را باز تکرار می‌کند: «21آن که غالب آید، این را به وی خواهم داد که بر تخت من با من بنشیند، چنان که من غلبه یافتم و با پدر خود بر تخت او نشستم» ( مکاشفه 3 : 21 ).

بر تخت نشستن، یعنی پادشاهی بر زمین؛ مسیح چه زمانی بر تخت خواهد نشست؟ در هزارۀ هفتم که سلطنت او بر زمین استوار خواهد گردید؛ او در آن روز به تمام کسانی که برای رسیدنش در ایمانِ تمام صبر نمودند این وعده را داد تا با او بر تخت بنشینند و بر زمین حکمرانی کنند. لذا از قبل به تمام حلیمان خوشا به حال می‌فرستد.

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال گرسنگان و تشنگان»

 

در آیه زیر منظور از گرسنگان وتشنگان عدالت چیست؟

«6خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا ایشان سیر خواهند شد» ( متّی 5 : 6 ).


خوشا به حال بعدی مربوط به گرسنگان و تشنگان عدالت است. گرسنگی و تشنگی دو واکنش طبیعی بدن نسبت به نیاز ضروری بدن برای بقا و زنده ماندن است. درمان گرسنگی خوراک است و درمان تشنگی مایعاتی مانند آب. امّا این خوشا به حال مربوط به کسانی که به لحاظ جسمانی نیازمند خوراک و آشامیدن می‌باشند نیست بلکه به طور واضح اشاره می‌کند به”گرسنگان و تشنگان عدالت.”

عدالت چیست؟ مفهوم عدالت پایه‌ای‌ترین آموزۀ ایمان مسیحی است. عدالت که به معنی انصاف، برابری، داد، دادگری، دادگستری و … می‌باشد، حکایت از ادا نمودن حق به مستحق آن است، خواه جزا برای کیفر یا پاداش برای منفعت. در مفهوم کتاب مقدّسی نیز بر همین اساس، عدالت به معنی عادل شمردگی است.

عادل شمردگی یعنی این که انصاف و دادگری بر کسی قرار گرفته و پس از آن دیگر آن شخص مدیون و بدهکار چیزی نخواهد بود. این ابتدای ایمان به مسیح برای ورود به حیات ابدی است. این به چه شکلی است؟

می‌دانید به واسطۀ گناه اوّلیّه که آدم و حوّا در باغ عدن مرتکب شدند، تمام بشر زیر یوغ گناه و اسارت شیطان قرار گرفته و به سمت مرگ ابدی کشانده شدند. برای رهایی از این یوغ گران و درّة هولناکِ مرگ فقط رهاننده‌ای لازم بود تا بتواند فدیه و خون بهای هر یک از انسانهای در اسارت گناه را پرداخت نماید که شخص از مرگ به حیات ابدی منتقل شود.

پس خداوند جسمی انسانی پوشید و به مانند مردمِ روی زمین ظاهر شد. از آن جایی که او مانند تمام انسانها از نطفة گناهِ نسل آدم نبود، یعنی در شکل‌گیری و تولّد او هیچ گونه ارتباط جنسی بین زن و مردی دخیل نبوده، ریشۀ گناهِ اوّلیّه را در خود نداشت و از همان ابتدا در سیطرۀ مرگ و شیطان قرار نگرفت. او در طول زندگانی خود بر روی زمین نیز بری از هر گونه گناه و اشتباهی بود، تا این که آن فدیۀ برگزیدۀ خدا برای قربانی و نجات تمام انسانها باشد.

خداوند ما عیسی مسیح به عوض تمام مردم روی زمین یک بار و برای همیشه طعم داوری و مرگ را چشید تا گناهان تمام جهان را بر دوش خود کشد و به واسطة فدیه‌ای که در خون بی‌گناه او مقدّر شده بود، تمام نسل بشر را از زیر یوغ مرگ و گناه، و اسارت شیطان آزاد کرد. همان گونه که پولس رسول اشاره می‌کند: «23زیرا که مزد گناه موت است، امّا نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح» ( رومیان 6 : 23 ). لذا به واسطۀ او که از همۀ جهانِ گناه آلود و رد شده در نزد خدا، بزرگ‌تر بود، می‌توانست تاوانِ گناهِ تمام نسل بشر را پرداخت کند. او به عوض تمام انسانها به داوری خدا و مرگ کشیده شد تا عدالت خدا بر او قرار گیرد و به عوض جان او، آمرزش به گناهکاران رسد و گناه از جهان برداشته شود.

نبوّتهای بسیاری در کتب عهد عتیق از این صحنۀ مهم و سرنوشت‌ساز نقل قول گردیده است، امّا دقیق‌ترین و واضح‌ترینِ این نبوّتها از زبان اشعیای نبی در حدود هفتصد سال پیش از میلاد مسیح مکتوب گردیده. در باب 53 کتاب اشعیا اعلام شده که خداوند عیسی مسیح به عنوان فدیه و قربانی اعظم خدا برای برداشتن گناه از جهان خواهد آمد و در این طریق کشته خواهد شد.

«1کیست‌ که‌ خبر ما را تصدیق‌ نموده‌ و کیست‌ که‌ ساعد خداوند بر او منکشف‌ شده‌ باشد؟2زیرا به‌ حضور وی‌ مثل‌ نهال‌ و مانند ریشه‌ در زمین‌ خشک‌ خواهد رویید. او را نه‌ صورتی‌ و نه‌ جمالی‌ می‌باشد. و چون‌ او را می‌نگریم‌ منظری‌ ندارد که‌ مشتاق‌ او باشیم‌.3خوار و نزد مردمان‌ مردود و صاحب‌ غمها و رنج‌ دیده‌ و مثل‌ کسی‌ که‌ رویها را از او بپوشانند و خوار شده‌ که‌ او را به‌ حساب‌ نیاوردیم‌.4لیکن‌ او غمهای‌ ما را بر خود گرفت‌ و دردهای‌ ما را بر خویش‌ حمل‌ نمود. و ما او را از جانب‌ خدا زحمت‌ کشیده‌ و مضروب‌ و مبتلا گمان‌ بردیم.5و حال‌ آن که‌ به‌ سبب‌ تقصیرهای‌ ما مجروح‌ و به‌ سبب‌ گناهان‌ ما کوفته‌ گردید. و تأدیب‌ سلامتی‌ ما بر وی‌ آمد و از زخمهای‌ او ما شفا یافتیم‌.6جمیع‌ ما مثل‌ گوسفندان‌ گمراه‌ شده‌ بودیم‌ و هر یکی‌ از ما به‌ راه‌ خود برگشته‌ بود و خداوند گناه‌ جمیع‌ ما را بر وی‌ نهاد.

7او مظلوم‌ شد امّا تواضع‌ نموده‌، دهان‌ خود را نگشود. مثل‌ برّه‌ای‌ که‌ برای‌ ذبح‌ می‌برند و مانند گوسفندی‌ که‌ نزد پشم‌ برنده‌اش‌ بی‌زبان‌ است‌ همچنان‌ دهان‌ خود را نگشود.8از ظلم‌ و از داوری‌ گرفته‌ شد. و از طبقه‌ او که‌ تفکّر نمود که‌ او از زمین‌ زندگان‌ منقطع‌ شد و به‌ جهت‌ گناه‌ قوم‌ من‌ مضروب‌ گردید؟9و قبر او را با شریران‌ تعیین‌ نمودند و بعد از مردنش‌ با دولتمندان‌. هر چند هیچ‌ ظلم‌ نکرد و در دهان‌ وی‌ حیله‌ای‌ نبود.10امّا خداوند را پسند آمد که‌ او را مضروب‌ نموده‌، به‌ دردها مبتلا سازد. چون‌ جان‌ او را قربانی‌ گناه‌ ساخت‌، آنگاه‌ ذرّیّت‌ خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرّت‌ خداوند در دست‌ او میسّر خواهد بود.11ثمره‌ مشقّت‌ جان‌ خویش‌ را خواهد دید و سیر خواهد شد. و بندۀ عادل‌ من‌ به‌ معرفت‌ خود بسیاری‌ را عادل‌ خواهد گردانید زیرا که‌ او گناهان‌ ایشان‌ را بر خویشتن‌ حمل‌ خواهد نمود.12بنابراین‌ او را در میان‌ بزرگان‌ نصیب‌ خواهم‌ داد و غنیمت‌ را با زورآوران‌ تقسیم‌ خواهد نمود، به‌ جهت‌ این که‌ جان‌ خود را به‌ مرگ‌ ریخت‌ و از خطاکاران‌ محسوب‌ شد و گناهان‌ بسیاری‌ را بر خود گرفت‌ و برای‌ خطاکاران‌ شفاعت‌ نمود» ( اشعیا باب 53 ).

آیا متوجّه می‌شوید؟ عادل شمردگی به این معنی نیست که حتماً می‌بایست شخصی تاوان جرم خود را پرداخت بکند تا از داوری گرفته شده و عادل محسوب گردد، بلکه هرگاه کسی دیگر که توانایی پرداختِ آن تاوان را داشته باشد، می‌تواند به عوض مجرم جزیّۀ او را پرداخت کند و آن شخص خطاکار را آزاد سازد یا به اصطلاح او پس از پرداخت تاوان جرم خود عادل شمرده می‌شود؛ مانند بدهکاری که در زندان افتاده و نمی‌تواند بدهی خود را بدهد، امّا اگر شخصی دیگر با پرداختنِ بدهی او، او را از عدالت و داوری آزاد سازد دیگر بر او جرم و خطایی محسوب نخواهد بود.

عدالت و عادل شمردگی به آن معنی است که در هر صورت مزد گناه پرداخت گردد. برای گناه بشر هیچ انسانی بر روی زمین این توانایی و شایستگی را نداشت که بتواند این کار را برای نسل بشر انجام دهد، زیرا تمام انسانهای روی زمین از طریق رابطة جنسی بین یک زن و مرد که در ذات خود در گناه سرشته شده بودند به دنیا آمده‌اند و همه میراث‌دار گناه اوّلیّه آدم و حوّا در باغ عدن بودند.

قوم اسرائیل که قرنها با نبوّتها و کلام خدا همراه بودند، می‌دانستند که خدا برای برداشتن این مانع یک نجات دهنده خواهد فرستاد و اتّفاقاً این نجات دهنده خود خداوند خواهد بود، لذا در انتظار آن روز مانند اشخاص گرسنه و تشنه انتظار آمدن مسیح موعود را می‌کشیدند.

به انجیل یوحنّا باب چهارم نگاه کنید. در صحنۀ ملاقات زن سامری با مسیح به وضوح این حقیقت مکشوف می‌گردد. می‌بینید؟ حتّی اقشار بسیار پایین و عامة جامعه نیز از این مهم آگاهی داشتند و بی‌تابانه همچون شخصی گرسنه و تشنه در رسیدن زمان آن انتظار می‌کشیدند. برای این زن سامری فقط یک نبوّت از سوی خداوند عیسی مسیح کافی بود تا تمام ذهن او را به سمت مسیح موعود ببرد: «25زن بدو گفت، می‌دانم که مسیح یعنی کَرسْتُسْ می‌آید. پس هنگامی که او آید از هر چیز به ما خبر خواهد داد. 26عیسی بدو گفت، من که با تو سخن می‌گویم همانم» ( یوحنّا 4 : 25 – 26 ).

حال در موعظۀ بالای کوه، آیا انصافاً این منتظران برای عادل شمردگی، سزاوار یک خوشا به حال نیستند؟ پس خداوند به این گروه از منتظران نیز خوشا به حال می‌فرستد و به آنان مژدۀ سیر شدن می‌دهد. اوه! سیر شدن! این مژده جای تعمّق دارد.

کسی که گرسنه و تشنۀ عدالت است، سیر خواهد شد. این گرسنگی و تشنگی روحانی حسب ایمان است. پس پاداش آن که سیر شدن است نیز می‌بایست روحانی و حسب ایمان باشد. آیا می‌دانید این را خداوند عیسی مسیح چگونه نشان داد؟

دانستید که گرسنگان و تشنگان عدالت، یعنی کسانی که برای عادل شمردگی از طریق فدیة خون خداوند عیسی مسیح، انتظار می‌کشند. این اتّفاق فقط از طریق خون و جان خداوند عیسی مسیح ممکن است. حال دقّت کنید! چرا نگفت منتظران عدالت؟! بلکه به وضوح گفت گرسنگان و تشنگان عدالت! این چه چیزی را به ما می‌فهماند؟ آیا غیر این است که منتظران عدالت در موقع مواجه با آن باید مانند گرسنگان و تشنگان آن رفتار کنند؟ بله این منتظران می‌بایست این عادل شمردگی را چون گرسنگان و تشنگان در وجود خود ببلعند.

حال به شام آخر خداوند نگاه کنید، او که گناه جمیع مردمان را بر خود گرفت و فدیۀ ابدی خدا را با جان و خون خود پرداخت نمود در شام آخر خود با شاگردانش چه گفت و چه کار کرد؟

«26و چون ایشان غذا می‌خوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به شاگردان داد و گفت، بگیرید و بخورید، این است بدن من.27و پیاله را گرفته، شکر نمود و بدیشان داده، گفت، همة شما از این بنوشید،28زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته می‌شود» ( متّی 26 : 26 – 28 ).

هر ایماندار مسیحی که او را به عنوان منجی و خداوند خود پذیرفته می‌بایست در شام خداوند با بدن و خون او، دقیقاً به همان گونه‌ای که او فرمود و نشان داده، عمل کند. هر چند این یک عمل نمادین است، امّا اثبات مفاهیم عمیق روحانی و اتّحاد در بدن و خون مسیح است.

خداوند می‌فرماید: «گرسنگان و تشنگان عدالت، … سیر خواهند شد.» عدالت و نجات از اسارت شیطان در گرو گذراندن قربانی اعظم خدا و شراکت در خون و بدن مسیح است، مانند زمانی که رهایی قوم اسرائیل از اسارت مصر و نجات از تیغ فرشتۀ مرگ، در گرو آن برّۀ قربانی بوده که می‌بایست تمام گوشت آن را قوم می‌خوردند. مسیح اشاره کرده بود که بدن و خون او خوردنی حقیقی است. پس همان گونه که او جان و خونش را فدیه کرد، هر ایماندار مسیحی که در زمرۀ گرسنگان و تشنگان حقیقی عدالت خدا هست نیز می‌بایست تمام کلام او را در وجود خود ببلعد و با آن درآمیزد.

تا زمانی که کسی به این اتّحاد در جسم و خون مسیح نرسیده است، همیشه ترس و تشویش از انتهای کار خود خواهد داشت و این همان گرسنگی و تشنگی روحانی است؛ و زمانی این ترس و گرسنگی برطرف خواهد شد که فرصت و امکان این سیری مهیّا گردد. او این وعده را به چنین گرسنگان و تشنگانی داده که محقّق خواهد شد؛ آمین.

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال رحم کنندگان»

 

در آیه زیر منظور از رحم کنندگان چیست؟

«7خوشا به حال رحم‌ کنندگان، زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد» ( متّی 5 :   7 ).


از اهمیّت این خوشا به حال برای هر فرد ایماندار مسیحی، هر قدر سفارش شود، کم است. در این خصوص فقط می‌توان گفت”خوشا به حال کسی که این خوشا به حال را درک کرده و به کار ببندد.”

برای رحم، معانی هم مترادف زیادی در نظر می‌گیرند مانند”بخشایش، دلسوزی، مهربانی، مهرورزی، شفقّت، گذشت، غمخواری، همدلی و …”امّا همیشه در نزد تمام ملل و فرهنگها، این واژه را در جایی به کار می‌برند که قرار است”از تقاص رساندن به کسی گذشت نمود و بر او غضبی وارد نیاورد.”لذا شاید بتوان گفت که”گذشت از غضب”تنها معنی شایسته‌ای است که می‌توان برای آن آورد.

رحم کننده طبیعتاً کسی است که دارای چند ویژگی بدین قرار باشد: صاحب قدرت، صاحب حکم، صاحب اختیار، صاحب گذشت. یعنی رحم کننده کسی است که این حق و قدرت را دارد تا بر کسی حکم نموده و او را به مجازات برساند. این یکی از خصوصیّات و اختیارات خاص خدا است.

حال خداوند عیسی مسیح در موعظة بالای کوه یک خوشا به حال ویژه برای کسانی می‌فرستد که هرگاه در چنین شرایط و ویژگی قرار گرفتند، مانند یک رحم کننده از قدرت و اختیار خود استفاده نموده و از تقاص رساندن به شخص خطاکار گذشت نمایند.

در ابتدای این خوشا به حال خداوند دو درس بزرگ می‌دهد: نخست آن که او رحمت و بخشش را خوش‌تر و مقدّم می‌دارد، همان گونه که پیش‌تر نیز گفته: «6زیرا که‌ رحمت‌ را پسند کردم‌ و نه‌ قربانی‌ را، و معرفت‌ خدا را بیشتر از قربانیهای‌ سوختنی» ( هوشع 6 : 6 ).

دوّم این که، با وجود مُحِق بودنِ حکم، همیشه می‌توان از آن چشم‌پوشی کرد و بخشش را لحاظ نمود، زیرا خود خداوند نیز بسیار به این گونه عمل نموده است. برای نمونه می‌توانید به رفتار خدا در قبال مردم نینوا، در کتاب یونس نگاه کنید. با این که حکم بر هلاکت مردم شهر نینوا صادر فرموده بود و رسول خود یونس را برای اعلام این حکم به آن جا فرستاد، امّا از غضب خود برگشت و بر آن شهر عظیم رحمت فرمود.

این درس بزرگ را باید همیشه با خود داشته باشیم که گذشت از غضب همیشه انتخاب اوّل خداوند است، و خداوند ما عیسی مسیح نیز ما را به این گونه سفارش می‌فرماید. خود او نیز بر بالای صلیب از حقِ حکم خود گذشت و به جای لعنت، بخشش طلبید برای قاتلانش، آنگاه که فرمود: «34… ای پدر اینها را بیامرز، زیرا که نمی‌دانند چه می‌کنند …» ( لوقا 23 : 34 ).

امّا در ادامة این خوشا به حال وقتی پاداش چنین کسانی را اعلام می‌فرماید، با یکی از شگفت انگیزترین آموزه‌ها مواجه می‌شویم. این آموزه بسیار مهم است. این خارق‌العاده است. این مبهوت کننده است. آن قدر بزرگ و ویژه است که روح آدم به اهتزاز و وجد می‌آید. «… زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد.» آیا متوجّه می‌شوید؟ آیا عمق این سخن را می‌توانید درک کنید؟

در صورت ظاهر فقط می‌خوانید که خدا نیز به این افراد رحم خواهد کرد. امّا حقیقت موضوع خیلی خیلی بزرگ‌تر از اینها است. خداوند عیسی مسیح با این خوشا به حال پرده از یک سرِ بسیار بزرگ بر می‌دارد. او یک راهکار بسیار بزرگ برای ورود به ملکوت خدا نشان می‌دهد. او چیزی می‌آموزد که اگر هر کسی آن را درک کند و به آن عمل نماید، در روز داوری خدا به سلامت عبور خواهد نمود. این راز بزرگ چیست؟

اگر تا کنون با مفهوم رحم و رحم کنندگی کاملاً آشنا شدید، باید با یک خصوصیّت خاص دیگر خدا نیز آشنا گردید تا حقیقت این خوشا به حال کاملاً آشکار گردد.

خدا برتر از هر چیز و هر کسی است، در این شکی نیست. هیچ کس در آسمان و زمین نمی‌تواند کاری به مانند او بکند. تمام کسانی که خواستند کارهای خدا را کپی برداری کنند، تنها گوشة کوچکی را توانستند به نمایش بگذارند، مانند جادوگران فرعون و شخصیّتهای دیگری که در طول تاریخ آمدند و ادیان و مذاهب کذایی بسیاری به نام خدا ساختند. حتّی شیطان که بزرگ‌ترین کپی‌بردار است نیز در این خصوص بسیار ناتوان بوده.

هیچ کس را یارای آن نیست که هم اندازۀ خدا ظاهر شود؛ چه رسد به آن که بر او دستِ برتری بلند کند. در هیچ صفتی هیچ کس در آسمان و زمین نمی‌تواند مانند خدا باشد. تواناتر از او وجود ندارد. داناتر از او وجود ندارد. با محبّت‌تر از او وجود ندارد. به همین قسم بخشنده‌تر از او نیز وجود ندارد. این ذات خدا است که بالانشین همگان است.

آیا متوجّه می‌شوید؟! او نمی‌تواند پایین‌تر از کسی قرار بگیرد. با توجّه به این که او تمام نیکوییها است ولی هرگز هیچ نیکویی را هم کنار نمی‌زند، پس همیشه در برابر هر عمل نیکویی، چیزی بزرگ‌تر از آن را ارائه می‌کند. این ذات خدا است. این از خصوصیّات خدا است. حال خداوند عیسی مسیح برای نجات از داوری خدا یک راهکار فوق‌العاده ارائه نموده و به عاملان آن خوشا به حال می‌گوید.

هرگاه توانستید در زندگی خود، از قدرت خود، اختیار خود، حق خود، بگذرید و با همۀ بلایایی که کشیدید، بر کسی قصاص ننموده و سزا نرسانید؛ و هرگاه توانستید بخشش و رحم را بر همگان داشته باشید و هیچ کس را به داوری خود نیاورید، یا به عبارتی رحم کنندگی را به کمال رسانده باشید، خدا نیز نمی‌تواند در روز داوری بر شما حکم کرده و تقاص بکشد. چرا؟ چون او هرگز نمی‌تواند پایین‌تر از دیگری ظاهر شود. او هرگز تحمّل نمی‌کند در رتبۀ دوّم قرار بگیرد. او نمی‌تواند بخششی کمتر از دیگری ارائه نماید. و از آن جایی که او خدای نیکوییها است، رحمتی بسیار عظیم‌تر را به شما خواهد رساند.

قطعاً هر انسانی پر است از گناهان و خطاهای بسیار و نیز جفاهای بسیاری که از دیگران به او رسیده؛ خوشا به حال آنانی که بتوانند با وجود توانایی در تقاص کشیدن، بر دیگران رحم نموده و آنان را ببخشند، زیرا در روز داوریِ خدا، او نمی‌تواند بر چنین اشخاصی رحم نفرماید، بلکه نصیب آن بخششی بسیار بزرگ‌تر خواهد بود.

بر اساس همین حقیقت از خصوصیّتِ ذات الوهی خدا است که خداوند عیسی مسیح یک راهکار بزرگ برای گرفتن بخشش از او را به شاگردانش نشان داد: «7خوشا به حال رحم‌کنندگان، زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد» ( متّی 5 : 7 ). باید سپاسگزار خداوند و شبان نیکوی عزیز خود باشیم که این حقیقت بزرگ را برای ما آشکار نمود.

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال پاکدلان»

 

در آیه زیر منظور از پاکدلان چیست؟

«8خوشا به حال پاکدلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید» ( متّی 5 : 8 ).

 

شاید بتوان گفت که این خوشا به حال بیشتر برای آیندگان است زیرا در زمان مسیح تقریباً همۀ قوم این امکان را داشتند تا خداوند مجسّم شده را با چشمِ سر ببینند، امّا پس از عروج او به آسمان دیگر این امکان وجود ندارد. این را نیز باید توجّه کرد که خداوند در این خوشا به حال می‌فرماید”خدا”، یعنی به مقام نادیدنی خدا اشاره می‌کند، لذا باید نتیجه گرفت که منظور از دیدن خدا، چهره و جلالی است که در یکی از جلالهای پرشکوه خدا متجلّی می‌شود.

بزرگ‌ترین درسی که این خوشا به حال با خود دارد و حتماً می‌بایست هر ایمانداری متوجّه آن باشد، خصوصاً نوایمانان که همیشه آماده برای لغزش و منحرف شدن هستند این است که به هیچ وجه امکان ندارد تا با دلی ناپاک، حتّی با کوچک‌ترین سیاهی بتوانند با دیدۀ سر، خدا را ملاقات و او را ببینند.

باز می‌بایست یک نکتۀ مهم دیگر را نیز در نظر داشت، وقتی گفته شده «… خدا را خواهند دید.» منظور فقط خدای قادر مطلق، ال، الوهیم است نه این که او را در وجه روح‌القدس یا پسر خدا ( عیسی مسیح ) می‌توان دید. امّا ملاقات با وجه جسمانی او در جایگاه پسر یگانة خدا، یعنی خداوند عیسی مسیح به هیچ وجه امکان‌پذیر نیست. در ارتباط با ملاقات روح‌القدس که امری کاملاً بدیهی می‌باشد، زیرا پس از صعود خداوند به آسمان روح‌القدس از آسمان برای ایماندارانِ راستین نزول فرموده است، و برای داشتن ارتباط با روح‌القدس شرایط دیگری به غیر از پاکدلی لازم است.

بسیاری در کلیساها شهادت داده و می‌گویند که خداوند را دیده‌اند! آیا این شهادات حقیقت دارد؟ با توجّه به این خوشا به حال که فقط مربوط به خدای پدر می‌باشد، امّا پنداشتن این که منظور از این خوشا به حال دیدن خداوند عیسی مسیح است باید نکات مهمی را در نظر داشت زیرا عدم اطّلاعات درست می‌تواند باعث گمراهی و حتّی تبعات بسیار وخیم‌تری گردد و شخص را در دام ابلیس گرفتار نماید. باید بدانید پس از عروج خداوند عیسی مسیح به آسمان، این خوشا به حال همچنان برای پاکدلان در ارتباط با ملاقات خدا وجود دارد.

از آن جایی که پدر، پسر و روح‌القدس، یک می‌باشد که در سه وجه مختلف به منظورهای مختلفی آشکار شده‌اند، دانستن سه نکتۀ بسیار مهم، خصوصاً در ارتباط با دیدن خداوند عیسی مسیح الزامی است: طریق دیدن، در چه شمایلی دیدن، و آن چه دیده‌اند، بسیار مهم است.

طریق دیدن: اگر کسی شهادت دهد که خداوند عیسی مسیح را در بیداری دیده است، قطعاً ملاقاتی دروغین است. زیرا او تا زمان بازگشت ثانویّه که در انتهای زمان یعنی آخرین لحظۀ روز ششم از خلقت، هرگز به زمین نیامده و نخواهد آمد. امّا دیدن در خواب یا رؤیا که یک شبیه‌سازیِ متغیّر از چهرۀ حقیقی او می‌باشد، امکان‌پذیر است.

شمایل دیدن: اگر کسی شهادت دهد که چهرۀ خداوند را در بیداری یا خواب یا رؤیا، مثلاً با چنین و چنان هیئتی دیده است؛ حتماً می‌بایست مشمول شرط این خوشا به حال یعنی پاکدلی کامل بوده باشد، در غیر این صورت، هر شخصی، در هر مقام و منصبی که باشد، اگر کوچک‌ترین سیاهی در دل او باشد او هرگز نمی‌تواند صورت خداوند را ملاقات نماید؛ و آن چه دیده کاذب می‌باشد.

امّا خارج از رؤیت چهرۀ خداوند، باز این امکان وجود دارد که کسی بتواند یکی از جلالهای او، مانند ستون آتش، ستون ابر، گردباد، و یا نور را ببیند که این دیدار نیز به منظوری خاص و هدفمند امکان پذیر خواهد بود.

آن چه دیده: اساساً هر گونه ملاقاتی با خداوند یا جلال او هدفمند و به منظوری خاص اتّفاق می‌افتد و قطعاً دارای پیغامی خاص می‌باشد. به هیچ وجه امکان ندارد که مثلاً کسی در خانه و یا حتّی در کلیسا، جلوه‌ای از خداوند را بی‌دلیل ببیند و چیزی از منظور آن ملاقات نفهمد! پس وقتی کسی شهادت دهد که مثلاً ناگهان چنین چیزی دیده و از این اتّفاق چیزی متوجّه نشده، قطعاً آن چه دیده کاذب و ربطی به خداوند ندارد؛ زیرا محال ممکن است که خداوند خود را به کسی بنمایاند و به آن شخص معرفت و هدف خود از این ملاقات را نفهماند.

علاوه بر این آن چه شخص می‌بیند باید دارای پیغامی آشکار و هم راستا با تأییداتی مشابه در کتاب مقدّس باشد، یعنی وقایع مکتوب در کتاب مقدّس به نوعی چنین ملاقاتی را تأیید نماید و خارج از طُرُق خداوند در طول تاریخ بشری نباشد. یک نکتۀ مهم دیگر که می‌بایست در نظر داشت این است که خود بیننده منظور از این ملاقات را حتماً باید بفهمد زیرا در غیر این صورت می‌شود شکست خوردن خداوند از هدف و منظورش از چنین ملاقاتی!

با در نظر داشتن این سه نکتۀ مهم، آنگاه باید تمیز داد که آیا حقیقتاً این ملاقاتی با خداوند است یا نه؟! برای حصول به این اطمینان دانستن دو نکتة دیگر نیز برجسته می‌گردد.

نخست آن که هرگونه ملاقاتی با خداوند، کوچک‌ترین شک و تشویشی برجای نمی‌گذارد؛ زیرا خود خداوند پیش از ملاقات هر گونه مانعی را بر می‌دارد و ذهن و قلب شخص را آمادۀ این ملاقات می‌گرداند.

دوّم آن که حسب همین کلام خداوند، فقط کسانی می‌توانند خداوند را ملاقات نمایند که در دلشان کوچک‌ترین ناپاکی و سیاهی وجود نداشته باشد. و متأسّفانه این بزرگ‌ترین مانع و مشکل اکثر غریب به اتّفاق مردم دنیا حتّی ایمانداران به مسیح است.

کیست که در دل او هیچ سیاهی نباشد؟ کیست که در دل او هیچ کینه و نفرتی نباشد؟ کیست که در دل او هیچ بدخواهی و بداندیشی نباشد؟ کیست که در دل او هیچ حسادت و ریاکاری نباشد؟ کیست که در دل او هیچ میل به گناه و طمعی نباشد؟ کیست که در دل او هیچ رغبت به شرارت و تعالیم شریر نباشد؟ و ده‌ها سیاهی دیگر؟!

لذا کلام خداوند می‌فهماند که فقط یک سیاهی در دل کسی او را از ملاقات با خداوند محروم می‌کند. امّا این خوشا به حال را به آنانی که بتوانند دل خود را از هر گونه سیاهی پاک نمایند داده، که خدا را ملاقات خواهند نمود.

تا به این جا این مهم را دانستید؟ پس بدانید که این خوشا به حال وقتی برای کسی محقّق گردد، در روح و وجود آن شخص، یک آرامی عمیق و غیر قابل وصفی از اطمینان می‌رساند که با هیچ وصفی از حالات خوش دنیا قابل توصیف نیست. خدا که تفحّص کنندۀ دلها است، پیوسته در قلب چنین اشخاصی تردد و سکونت خواهد داشت و حضورش روح آنان را همیشه قرین شادی و آرامی خواهد نمود.

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال صلح کنندگان»

 

در آیه زیر منظور از صلح کنندگان چیست؟

«9خوشا به حال صلح ‌کنندگان، زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد» ( متّی 5 : 9 ).


این خوشا به حال برای صلح کنندگان است و پاداش آنان این است که به پسران خدا مشهور خواهند شد. نه این که پسران خدا خواهند شد بلکه با عنوان پسران خدا خوانده و مشهور خواهند شد. بین این دو تفاوتی است.

برای آن که کسی پسر خدا شود یک روند سه مرحله‌ای لازم است: ایمان به خداوند و نجات دهندة ما عیسی مسیح؛ تقدّس و پاکی از گناه و شرارت؛ تعمید روح‌القدس.

امّا این خوشا به حال برای این اشخاص نیست، بلکه برای کسانی است که در هر شرایطی صلح طلب می‌باشند و از هر گونه آتش شرارتی دوری می‌کنند. خداوند عیسی مسیح به چنین اشخاصی مژده می‌دهد که شما را با عنوان پسران خدا خواهند خواند. کجا؟ آیا در زمینی پر از شرارت و سیاهی؟ هر چند این امکان می‌تواند در بعضی مواقع باشد، امّا به طور خاص این عنوان در نزد خاصّانی که خدا را می‌شناسند خواهد بود، مانند فرشتگان و جنود آسمان.

حال چرا به صلح کنندگان پسران خدا می‌گویند؟ آیا می‌دانید که مصالحه یکی از خصایص بسیار خاص خدا است؟ کیست بر او ظلم و ستم رسد و به وقت توانمندی و قوّت خویش انتقام نکشد؟ کیست مستحق تقاص کشیدن باشد و از حق خود بگذرد؟ کیست از دشمنی که در صدد جان او می‌باشد ولی وقتی به ناتوانی افتاده و از سر نیرنگ برای مصالحه آمده است صلح نماید؟ کیست بدترین جفاها، لطمات و ناسپاسی بر او شده باشد و با جفا کنندۀ خود از سر مهربانی مصالحه کند؟ به راستی این اندازه گذشت را در چه کسی به غیر از خدا می‌توان دید؟

شیطان زمین خدا را خراب نمود؛ آدم و حوّا با ناسپاسی از خدا به او خیانت کرده و زیر یوغ شیطان رفتند؛ تمام نسل آدم در تمام طول تاریخ خدا را بی‌حرمت نمودند و به او پشت کردند. قوم برگزیدۀ او و کلیساهای امروز دنیا بارها به او خیانت کردند. و در مقابل تمام اینها، خدا می‌فرماید:

«11به‌ ایشان‌ بگو: خداوند یهوه‌ می‌فرماید: به‌ حیات‌ خودم‌ قسم‌ که‌ من‌ از مردن‌ مرد شریر خوش‌ نیستم‌ بلکه‌ ( خوش‌ هستم ‌) که‌ شریر از طریق‌ خود بازگشت‌ نموده‌، زنده‌ ماند. ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌ بازگشت‌ نمایید! از طریقهای‌ بد خویش‌ بازگشت‌ نمایید زیرا چرا بمیرید» ( حزقیال 33 : 11 )؟

او برای صلح با نسل رو به مرگ آدم، و در مقابل همۀ این جفاها و اهانتها، با نثار جان پسر یگانۀ خود، برای نجات همین بشر سراپا گناهکار و ستمگر که کوچک‌ترین میلی به او نداشته و ندارند، با تمام دنیای پر از شرارت مصالحه نمود. چنین بخششی تنها از سوی خدا امکان‌پذیر است. او حتّی امروزه تمام گناهان بشر را تحمّل می‌کند به امید این که کسی توبه و بازگشت نماید.

این خصلت خدا آن قدر عجیب و برجسته است که اگر انسانی به این گونه یافت شود، تمام جنود و ملائک آسمان در وجود آن شخص خدا را می‌بینند و او را پسر خدا می‌خوانند. این یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های نسبیّت با خدا است. خداوند عیسی مسیح، به هنگام موعظۀ بالای کوه به چنین اشخاصی مژدۀ این عنوان پرشکوه را داده است.

از سری درسهای کوتاه

«خوشا به حال زحمتکشان»

 

در آیه زیر منظور از زحمتکشان بری عدالت چیست؟

«10خوشا به حال زحمتکشان برای عدالت، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. 11خوش حال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند.12خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همین طور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند» ( متّی 5 : 10 – 12).


این خوشا به حال برای زحمتکشان عدالت است. مخاطب این خوشا به حال با گرسنگان و تشنگان برای عدالت فرق دارد. این خوشا به حال برای منتظرانی که هنوز زمان عدالت نرسیده، نیست؛ بلکه برای زمانی است که عدالت فرا رسیده و از آن به بعد کسانی که برای معرّفی آن به رنج و عذاب می‌افتند، می‌باشند. به عبارتی بسیار روشن‌تر برای خادمینی است که برای نام مسیح دچار جفا می‌گردند است.

باز خادمین مسیح، همان گونه که پولس رسول نیز اشارتی به آن دارد در آخر از همه مزدشان را دریافت خواهند کرد. همان گونه که خود خداوند عیسی مسیح نیز مزد مشقّت جان خویش را در انتها دریافت خواهد نمود. از این روی است که مزد خادمین خداوند که برای نام او دچار مصیبتها می‌گردند، عالی‌ترین وعده‌ای است که می‌توان تصوّرش را کرد می‌باشد یعنی”ملکوت آسمان”، در انتهای زمانها.

خوب دقّت کنید! این خوشا به حال به هیچ وجه برای تمام خدّام حقیقی مسیح که در حال کار و فعّالیّت می‌باشند نیست! به هیچ وجه این چنین نیست! حتّی برای خادمینی که در جای امن و راحت و در رفاه و آرامش مشغول به خدمت هستند نیز نمی‌باشند. این وعده فقط برای خدّامی است که به خاطر نام مسیح فحش می‌شنوند، تهمتها و افتراها را تحمّل می‌کنند، مورد جفاها قرار می‌گیرند، زندانی می‌گردند و تازیانه می‌خوردند، از جمیع محرومیّتها برخوردار می‌شوند، و در دنیا مطرود و بی‌حرمت و آواره می‌باشند، است.

حال خداوند به چنین خدّامی تنها وعده ملکوت آسمان را نداده، نخیر! خیلی بزرگ‌تر از اینها است. خداوند می‌فرماید که ملکوت آسمان تنها مقدّمۀ پاداش آنان است، اینان می‌بایست پاداش اصلی خود را در ملکوت آسمان دریافت کنند. پاداش تعیین شده باید از ملکوت آسمان خیلی بزرگ‌تر باشد زیرا می‌فرماید: «… اجر شما در آسمان عظیم است …» یعنی ابتدا باید وارد ملکوت آسمان بشوند و آنگاه آن جا پاداششان را دریافت کنند. وه! چه قدر بزرگ!

پاداش این خدّام هم‌ تراز با انبیای خدا که دارندگان کلام خدا، و در اتّحاد با خدا می‌باشند، است. پاداشی به بزرگی وجودی خدا! تا زمانی که کسی آن را دریافت نکرده حقیقتاً تصوّرش را نمی‌تواند بکند که چیست! او می‌بایست تا زمان آشکار شدن آن در صبر و انتظار بماند.